ژئوپوليتيك 2026
جهان در 20 سال آينده چند قطبي خواهد بود؟
تاريخ عموماً در يك مسير مستقيم به پيش نميرود بلكه اغلب خطوطي منقطع و نهچندان قابل پيشبيني را دنبال ميكند. اما با اين حال در بسياري از موارد ميتوان روند كلي رويدادهاي آينده را تا حدي پيشبيني نمود.
بر همين اساس ميتوان گفت كه تا 20 سال آينده يعني سال 2026، اقتصاد چين حتي از اقتصاد آمريكا هم وسيعتر خواهد شد و اقتصاد هند نيز از تمامي كشورهاي اروپايي جلو خواهد زد (روسيه، برزيل و اندونزي نيز در رديفهاي بعدي قرار خواهند داشت). به همين دليل هم در آن زمان، رسانهها پُر از مطالبي درباره موضوعاتي نظير «ارزشهاي آسيايي» و «موافقتنامه پكن» خواهند بود. درضمن، توسعه اين كشورها سبب افزايش توجه آنها به موضوعاتي نظير منابع طبيعي و سرمايه انساني شده و از سوي ديگر، طبيعتاً رقابت شديدي ميان آنها برسر منابع نفت، آب و كشاورزي شكل خواهد گرفت.
اما به موازات انتقال قدرت اقتصادي از كشورهاي شمال و غرب به جنوب و شرق، يك انتقال قدرت فرهنگي نيز از غرب به شرق صورت خواهد گرفت. درواقع ظهور پديدههايي نظير «الجزيره» و «باليوود» از هماكنون نيز نشانهاي از آن است كه جهان ديگر همانند سابق صرفاً از زاويه نگاه آمريكا به مسائل نگاه نميكند. با ادامه اين روند، تمدنهاي كهني نظير چين و هند، خوداتكاتر شده و در مورد مفاهيمي نظير دموكراسي، آزادي و حقوق بشر، ايدهها و نظريات خود را مطرح خواهند كرد.
بدين ترتيب، نتيجه منطقي ادامه اين روند آن خواهد بود كه در سال 2026 بر خلاف تصور آمريكا كه به دنبال استقرار يك نظم نوين تكقطبي در جهان است، ما شاهد شكلگيري يك نظام چهارقطبي در جهان خواهيم بود.
در ژئوپوليتيك 2026، فقط يكي از چهار قطب جهان در اختيار آمريكا خواهد بود اما اگر چنانچه اين كشور بتواند هند را نيز با خود همراه كند، قطب مزبور احتمالاً كماكان قويترين قطب خواهد بود. اما از سوي ديگر، مسائلي نظير سقوط ارزش دلار و ايجاد جو بيش از حد نظامي در جهان توسط آمريكا ميتواند اين داستان را تغيير دهد. اما به هرحال، آنچه مسلم است آن است كه در سال 2026، متحدين سنتي نظير اتحاديه اروپا، ژاپن و كره جنوبي نسبت به دوران جنگ سرد، تمايل كمتري به رهبري آمريكا در عرصه جهاني خواهند داشت.
قطب دوم ژئوپوليتيك 2026 به منطقه يورو اختصاص خواهد داشت. تا آن زمان، منطقه يورو توسعه خواهد يافت و كشورهايي نظير بلغارستان، روماني، نروژ، سويس، تركيه، اوكراين، بالكان، مولداوي، بلاروس و گرجستان را نيز در بر خواهد گرفت. ممكن است در نگاه اول چنين تصور شود كه پيوستن اين كشورها به اروپا، آنها را به لحاظ باورهاي دموكراتيك، به آمريكا نزديكتر خواهد كرد اما بايد توجه داشت كه با توجه به تفاوتهاي تاريخي و فرهنگي اين كشورها با آمريكا، همواره فاصلهاي مابين آنها وجود خواهد داشت.
اما علاوه بر هسته اصلي منطقه يورو، حدود 70 كشور ديگر نيز از مناطق بلوك شرق، خاورميانه و آفريقا در اطراف قطب مزبور گردآمده و به لحاظ تجاري و سرمايهگذاري، به اين منطقه وابسته خواهند بود.
قطب سوم در شرق اروپا و توسط جبهه متحد روسيه و چين شكل خواهد گرفت. چين و روسيه (به همراه قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان و ازبكستان)، سازمان همكاريهاي شانگهاي را به يك سازمان ضد گروه G7 تبديل خواهند كرد كه نقش يك مانع را در برابر سياستهاي G7 ايفا خواهد نمود.
اما قطب چهارم به كشورهاي مذهبي تعلق خواهد داشت. تا سال 2026، اين كشورها بيش از پيش اروپاي سكولار را در برگرفته و آن را در ميان خود محصور خواهند كرد و در اين ميان، كشورهاي اسلامي در خط مقدم خواهند بود. در اين بين، برخي كشورهاي خاورميانه نظير ايران، لبنان و فلسطين، الگوي جديدي را از مردمسالاري ديني بسط خواهند داد اما ساير كشورهاي اسلامي احتمالاً مجبور خواهند شد سياستهاي فعلي خود را به منظور پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي موجود تغيير دهند. در كشورهايي نظير عربستان صعودي، مصر و عراق، سكولارها بيش از پيش به حاشيه خواهند رفت و اسلامگرايان، به واسطه تقويت ارتباطات بينالمللي خود قدرت بيشتري خواهند گرفت.
در نهايت بايد گفت كه در ژئوپوليتيك 2026، همه كشورها نيز به يك قطب مشخص تعلق نخواهند داشت بلكه تعدادي از آنها عملاً درميان اين چهار قطب، در نوسان خواهند بود. برخي از كشورهاي جنوب شرق آسيا، قفقاز، آسياي ميانه و تعدادي از كشورهاي خاورميانه را ميتوان جزء چنين كشورهايي محسوب كرد اما احتمالاً بزرگترين كشور در حال نوسان، كشور هند خواهد بود.
و يك خبر خوب هم آنكه در يك جهان چهارقطبي، احتمال بروز يك جنگ فراگير بسيار كم خواهد بود چراكه تمامي اين چهار قطب، به واسطه يك سيستم اقتصادي جهاني باهمديگر در ارتباط خواهند بود. بدين ترتيب، توازن جديدي كه ميان قدرتها در چهار جبهه جهاني شكل خواهد گرفت، توازني نسبتاً پايدار خواهد بود.
مارك لئونارد
ترجمه: شهاب شعري مقدم
منبع:
The Economist, The World in 2006 Special Issu
ژئوپوليتيک جهان اسلام؛ زمينه هاي واگرايي و بسترهاي همگرايي
نويسنده:دکتر سهراب عسگري
جهان اسلام با جمعيتي بيش از يک ميليارد نفر به منزله يك قطب جمعيتي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي بزرگ، گستره وسيعي از کره خاکي را در بر مي گيرد كه با داشتن قابليت¬هاي قوي براي هم¬گرايي، گرفتار عوامل متعددي در واگرايي است. از نقطه نظر جغرافياي سياسي، اکثر کشورهاي اسلامي در مراحل نخستين سازمان-دهي سياسي فضا قرار دارند. در اين کشورها جمعيت، با سرعت در حال افزايش است و اين افزايش، تبعات مختلفي به دنبال دارد که يکي از تبعات آن، تخريب محيط زيست مي¬باشد. از نظر ژئوپوليتيكي نيز مسائلي در جهان اسلام وجود دارد. کشورهاي اسلامي واقع در خاورميانه و شمال افريقا از معضل طبيعي و جغرافيايي کم¬آبي و بي¬آبي رنج مي برند. همين مسئله باعث فراهم آوردن زمينه چالش بين کشورهاي داراي حوضه¬هاي مشترک آب گرديده و آب را به يک موضوع ژئوپوليتيکي تبديل کرده است. جهان اسلام، از طرفي زمينه¬هاي هم¬گرايي قابل ملاحظه¬اي دارد. بزرگ¬ترين مخزن انرژي در اختيار جهان اسلام است. با توجه به رو به کاهش بودن منابع هيدروکربني انرژي در ساير حوزه¬ها، منطقه خليج فارس به علت دارا بودن منابع عظيم انرژي، حداقل براي ربع سده آينده، هم چنان مورد توجه جدي اقتصاد جهاني خواهد بود و اين ويژگي براي ژئوپوليتيک بودن اين منطقه کفايت مي¬کند. اگر چه آب در خاورميانه و شمال افريقا به يک موضوع ژئوپوليتيکي تبديل شده، اما وجود منابع قابل توجه آب در برخي از کشورها امکان کاستن از بزرگي اين معضل بين¬المللي را فراهم مي¬آورد و مي¬تواند آب را از يک موضوع ژئوپوليتيكي، خارج ساخته و به يك مسئله سياسي تبديل نمايد.
اين مقاله تلاش مي¬کند ضمن برشمردن عوامل و زمينه¬هاي واگرايي در جهان اسلام، بسترهاي مناسب هم¬گرايي را نيز تبيين نمايد.
مقدمه
جهان اسلام به لحاظ جغرافيايي، وسعت قابل ملاحظهاي از كره خاكي را در بر ميگيرد. گستره آن حدود يازده هزار كيلومتر طول جغرافيايي، از غربيترين نقطه در شمال افريقا تا جزاير جاوه اندونزي و حدود 6 هزار كيلومتر عرض جغرافيايي، از شمال قزاقستان تا جنوب سودان را در بر ميگيرد. جمعيت جهان اسلام براساس برآوردهاي خوش¬بينانه، بيش از يک ميليارد و دويست ميليون نفر مي¬باشد که عمده آنها در گستره پيش گفته در قالب مليت¬هاي مختلف، پيرو دين اسلام هستند. اين گستره، دربرگيرنده منطقه اسلام مركزي و اسلام پيراموني است. اسلام مركزي شامل كشورهايي است كه در سال¬هاي آغازين گسترش اسلام به اين دين گرويدند و اسلام پيراموني، قسمت¬هايي از جهان اسلام است كه در سده¬هاي بعدي، اسلام را به عنوان يك آيين آسماني براي خود انتخاب كردند. علاوه بر اين گستره، امروزه مسلمانان در همه كشورهاي دنيا حضور دارند. جمعيت مسلمانان در برخي كشورهاي اروپايي، اگر چه در اقليت هستند، ولي اقليتي را تشكيل ميدهند كه به مثابه اكثريت قابل ملاحظهاي ميباشند.
در سال¬هاي اخير، وقوع حوادثي در جهان با عامليت عدهاي به ظاهر مسلمان باعث شد تا تبليغات منفي گسترده¬اي عليه مسلمانان صورت گيرد. حادثه 11 سپتامبر و تشكيل حكومت افراطي¬طالبان در افغانستان، آخرين مصداق از اين اقدامات به شمار مي¬رود. عدهاي در غرب با استفاده از ابزار تبليغات، اعمال خلاف اسلام و خشونتبار مسلمان نمايان را اعمال اسلامي، جلوه داده و تلاش نمودند تا آن چه اتفاق افتاده را واقعيت جهان اسلام معرفي كنند. آن چه مسلّم است اين که جهان اسلام از اين اعمال ضدخدايي و ضدانساني، جداست. دنياي اسلام، داراي ارزش¬هاي ذاتي بسيار ارزش¬مندي است كه ميتواند قابليت سازگاري جهان اسلام و تمدن اسلامي با ساير اديان و تمدن¬ها را به جهانيان نشان دهد. به طور حتم، دست¬يابي به اين مقصود، به آساني ميسر نيست؛ به ويژه اين كه جريان¬هاي ضداسلامي تلاش مينمايند تا با وارونه جلوه دادن واقعيت¬هاي جهان اسلام، چهره آن را مخدوش نمايند.
جهان اسلام، در حال حاضر، داراي مجموعهاي از ويژگيهاي ژئوپوليتيكي ناهمگون است. از يك سو امكانات فوقالعاده مهمي براي هم¬گرائي منطقهاي و تشكيل نظام منطقهاي با تكيه بر عناصر و آميزههاي بومي دارد و از سوي ديگر با تداوم حضور عوامل واگرا و تقويت آنها، در دام تقابل دروني و بيروني افتاده و با وضعيت نامطلوبي رو به رو شده است.
ژئوپوليتيك جهان اسلام؛ عوامل واگرايي دروني
جهان اسلام، گرفتار رفتارهاي واگرايانه معدودي از کشورهاي اسلامي گرديده که در صورت تغيير رفتارهاي سياسي و اقتصادي مي¬توانند در وحدت جهان اسلام و هم¬گرايي آن نقش مهمي داشته باشند. وجود شرايط واگرايي در جهان اسلام، مطلوب قدرت¬هاي فرامنطقه¬اي و استثمارگر بوده و براي تداوم آن تلاش خواهند كرد. عوامل متعددي در پيدايش زمينههاي واگرايي در جهان اسلام، دخيل هستند. مهم¬ترين آنها به شرح ذيل هستند:
1. جغرافياي سياسي و دموكراسي در كشورهاي اسلامي
دموکراسي، رويکرد غالب در شيوه حکومتي اکثر کشورهاي دنياست. دموکراسي، مقوّم رابطه ملت، حکومت و سرزمين است و تأثيرات اين سه پديده بر هم¬ديگر را تعديل و در عين حال، قانون¬مند مي¬کند. از کنار هم قرار گرفتن سه پديده ملت، حکومت و سرزمين، کشور تشکيل مي¬شود که از مباحث مهم در جغرافياي سياسي است. ملت از راه انتخابات، ارادة خود را براي ادارة سرزمين به حکومت منتقل مي¬کند[1] و حکومت، مجري علايق و خواست شهروندان است.
منافع جمهور با شيوه حکومت دموکراتيک، تأمين مي¬شود، از اين جهت دموکراسي مساوي با خير عموم است؛ يعني شهروندان، در حالي که مجاز و موظفند که از عقلانيت و گرايش¬هاي خود پيروي کنند، در نهايت، متوجه آن چه مصلحت عمومي ناميده مي¬شود، نيز هستند. پس خير عمومي، هم چون عاملي، خيرها و منافع شخصي را به هم پيوند مي¬زند و حاصل آن را در قالب مصلحت عمومي، نشان مي¬دهد.[2]
جغرافياي سياسي جهان اسلام از ساختار ناهمگوني برخوردار است. هنوز حكومت-هاي مردمي در بخش اعظم آن شكل نگرفته و مردم¬سالاري، هم چنان در پرده ابهام است. انتخابات در برخي از اين جوامع، بيشتر به كاريكاتور انتخابات شبيه است تا انتخابات واقعي و در برخي ديگر از كشورهاي اسلامي، انتخابات فرمايشي صورت ميگيرد. اين مسئله، ناشي از عدم تكامل سازماندهي سياسي فضا براساس مباني حقيقي جغرافياست. تعدادي از كشورهاي اسلامي از واحدهاي سياسي جوان به شمار ميروند و تاريخ تشكيل آنها سپيدهدم پس از پايان جنگ دوم جهاني است. در اين کشورها طي سال¬هاي گذشته، تلاش مهمي براي حاكميت مردم بر سرنوشت¬شان صورت نگرفته و تلاش¬هاي جزئي هم به علت وجود موانع اساسي به شكست منتهي شده¬اند. رابطه حكومت با محيط و مردم در اين كشورها قاعدهمند نيست. به جاي قدرت¬مند بودن شهروندان و تأثير آنها در حكومت و در نتيجه، سازماندهي سياسي مناسب فضا و شكلگيري جغرافياي سياسي حقيقي، در اين كشورها حكومت¬ها تمام قدرت را در دست دارند و براي رسيدن به اهداف خود تلاش ميكنند. در حقيقت، نبود نهادهاي قوي، مستقل و پايدار، به صاحبان مناصب، امکان مي¬دهد تا اهداف شخصي خود را بر منافع عمومي ترجيح داده و فساد را به شيوه حکومتي برقرار سازند.[3] اهداف اقتصادي، سياسي و اجتماعي اين نوع حكومت¬ها عمدتاً بر پايه مناسبات و تصميمات سليقهاي است و با اهداف اكثريت مردم (منافع ملي) تعارض دارد. تصميماتي که اتخاذ مي¬گردد عمدتاً بر پايه خواست و علاقه رهبران و دولتمردان است و معمولاً منافع ملت، لحاظ نمي¬شود.
در برخي از كشورهاي اسلامي، حكومتها بر اساس ساختارهاي قبيلهاي شكل گرفتهاند. در نتيجه، برخي از قبايل در اين كشورها قدرت زيادي دارند. در شبه جزيره عربستان، قبيلهها توانستهاند ساختار دولت و چگونگي تعيين مرزها را تحت تأثير قرار دهند.[4] در نتيجه اين شرايط، موازنه بين عناصر تشكيل-دهنده واحدهاي سياسي وجود ندارد و ساختار سياسي آنها معيوب بوده، قادر به سازماندهي سياسي فضا به شيوه مطلوب نيستند. درآمد اين وضعيت ناكارآمدي، رويكردهاي اداره سرزمين و عدم دست¬يابي به توسعه ميباشد و عدم توسعه¬يافتگي نيز باعث انزواي اقتصادي، اجتماعي و سياسي شده، يکي از زمينه هاي واگرايي را فراهم مي¬آورد.
2. بحران رو به رشد محيط زيست
اگر چه مسئله محيط زيست، يك معضل جهاني است و اثرات تخريب آن در تمام كشورها مشاهده¬پذير است اما روند تخريب در كشورهاي توسعه نيافته و در حال توسعه، خطرناك است؛ بطوري كه هر ساله، بخشي از بودجه عمومي اين كشورها صرف ترميم عوارض ناشي از تخريب محيط زيست ميگردد. محيط زيست در جهان اسلام هم به شكل فزايندهاي، در حال تخريب است.
اكثر كشورهاي اسلامي، در زمره كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته ميباشند. در اين كشورها سياستهاي زيست محيطي كارساز نيست؛ چرا که واقعگرايي جغرافيايي بين بخشهاي مختلف جامعه، مانند بخش كشاورزي و صنعت يا آموزش¬هاي عمومي و اداره جامعه و نظاير آن وجود ندارد. البته بخش قابل توجهي از مسائل زيست محيطي در قالب جهاني شدن توجيه ميگردد؛ در نتيجه، تجارت روزانه 30 ميليارد دلار كالا باعث درنورديدن مرزهاي بينالمللي شده و حاكميت ملي كشورها را تضعيف مينمايد. توليد کالاهاي زياد و متنوع، و مصرف بي¬رويه آنها اثرات زيست محيطي به دنبال دارد.
واقعيتهاي زيست محيطي جهان اسلام، غيرقابل انكارند. افزايش جمعيت و پيدايش جريان¬هاي مهاجرتي، باعث گسترش بيرويه و خارج از برنامه شهرها در كشورهاي اسلامي شده است. در حاشيه شهرها، شهرك¬ها و محلات فقيرنشين و ساختارهاي ناهمگون با فضاهاي بسيار كوچك پديد آمده اند. گسترش شهرها در بسياري موارد، باعث بلعيده شدن زمينهاي مرغوب كشاورزي و باغ¬هاي اطراف شهرها گرديده است. اكثر شهرها فاقد سيستم جمع¬آوري و تصفيه فاضلاب هستند. فاضلاب شهري و صنعتي در محيطهاي اطراف، رها ميشوند و منابع آب و خاك و زمين¬هاي كشاورزي را آلوده مي¬کنند. تخريب مراتع و جنگلها با شدت ادامه دارد و در برخي از کشورهاي اسلامي در حال تبديل شدن به يک معضل ملي هستند. براي مثال، وسعت جنگلهاي كشورمان، ايران در طي سه دهة اخير از 20 ميليون هكتار به 12 ميليون هكتار كاهش يافته است. تخريب مراتع و پاك كردن جنگل¬ها باعث افزايش فرسايش مي-گردد و هر ساله ميلياردها تُن خاك ارزش¬مند فرسايش¬يافته از دسترس خارج مي-گردد. حال اگر در بارش¬هاي سيلابي، عملاً اتفاقي براي نقاط شهري و يا روستايي نيفتد، در نهايت، مواد شسته شده در پشت سدها جمع شده، باعث کاهش عمر مفيد آنها خواهد گرديد؛ چنان چه در سد سفيد رود اتفاق افتاده است.[5]
تخريب محيط زيست در مواردي ناشي از فقر حاکم بر جوامع مي باشد. فرايند تداوم تخريب محيط زيست، تشديد فقر است. هر کجا که فقر، حاکم باشد تخريب محيط زيست، گسترده¬تر است. اين چرخه، يکي از خطرناک¬ترين چرخه¬هاي موجود در جامعه بشري است که آرام و خزنده حرکت مي¬کند و آثار ويران¬گر آن در آينده، بيشتر هويدا خواهد شد. شالوده اقتصادي و اجتماعي بسياري از کشورها که در آنها تخريب محيط زيست صورت مي¬گيرد به طور کاملاً آشکاري داراي شکنندگي هستند. اغلب برنامه¬هايي که براي دست¬يابي به توسعه در اکثر کشورهاي اسلامي، تهيه و اجرا مي¬شوند فاقد رويکرد ويژه در خصوص حفظ محيط زيست مي¬باشند. در نتيجه، روند تخريب محيط زيست در اين کشورها با شدت، ادامه دارد و تاوان اين تخريب¬ها بسيار سنگين¬تر از ساير تخريب¬ها هم چون جنگ¬هاي مهلک و ويران¬گر خواهد بود و هيچ کس را توان آن نخواهد بود تا از بحران¬هاي فراگير محيط زيست در امان باشد.
امروزه اهميت محيط زيست براي اهل فن و متخصصين آن کاملاً مشخص شده است، اما هشدارهاي آنان تاکنون نتوانسته باعث تغيير نگرش عمومي به اين مسائل گردد. ضمن اين که شواهد موجود، حاکي از ژئوپوليتيکي شدن محيط زيست است و هر روز، اهميت آن بيشتر، آشکار مي¬شود.
3. هيدروپوليتيك خاورميانه
معضل كمآبي و بيآبي، مسئله بسيار مهم در اسلام مركزي است. منطقه خاورميانه و شمال افريقا، جزو مناطق خشك دنيا مي¬باشند. در اين مناطق، بارش در حد بسيار پائيني است و ميزان برداشت ساليانه از منابع آبي موجود، بيشتر از ميزان تغذيه آنهاست. در نتيجه، سطح ايست آبي سفرههاي زيرزميني، در حال پائين خزيدن هستند. در برخي كشورها مانند عربستان سعودي و ليبي با به کارگيري امکانات مالي و فني از آب¬هاي فسيل شده براي كشاورزي و امور ديگر استفاده ميشود. با تکيه بر همين منابع، عربستان سعودي در بخش کشاورزي، گام-هايي را برداشته است. اما از آن جايي که اين منابع، محدود هستند و تغذيه نمي¬شوند، با تداوم بهره برداري موجود به زودي به اتمام خواهند رسيد.
آن چه مشكل كمآبي را در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا حادتر ميكند، تلاش كشورهاي منطقه براي صنعتي شدن است. اين تلاش، مصرف آب در صورت¬هاي گوناگون را افزايش خواهد داد و باعث صعودي شدن مصرف سرانه خواهد گرديد.
از طرفي اين كشورها داراي جمعيت در حال افزايش ميباشند. افزايش جمعيت، افزايش مصرف آب را در پي دارد. افزايش جمعيت، هم چنين نياز به مواد غذايي را افزايش خواهد داد و چون بخش کشاورزي در تأمين قسمت عمده اين نياز، نقش برجسته¬اي دارد، توسعه کشاورزي، مد نظر قرار گرفته است. تلاش براي كشاورزي گسترده، نياز به آبياري گسترده دارد و تمام موارد پيش گفته، سرعت روند كاهش منابع آب شيرين را به علت برداشت¬هاي بيش از تغذيه، تسريع خواهند كرد.
به طور كلي بايد گفت كه بحران آب در خاورميانه را ميتوان به سه دسته از عوامل نسبت داد: عوامل محيطي، عوامل اقتصادي و عوامل سياسي.[6] هماكنون هيدروپوليتيك خاورميانه، شكل گرفته و از جهات بسياري در روابط بين كشورهاي منطقه، تأثيرگذار بوده است. بخشي از منازعات بينالمللي منطقهاي در خاورميانه است و آب در حال تبديل شدن به يک موضوع ژئوپوليتيکي است. در حال حاضر، سه كشور تركيه، سوريه و عراق در خصوص آب رودخانههاي دجله و فرات، داراي اختلافاتي هستند. تركيه در سال¬هاي اخير، تلاش کرد تا با تكميل پروژه گپ (GAP) که مجموعه¬اي از سدها بر روي رودخانه¬هاي دجله و فرات براي مقاصد کشاورزي و توليد برق مي¬باشد، معضلات اقتصادي، اجتماعي و سياسي جنوب شرق اين كشور را حل نمايد. موفقيت پروژه گپ، باعث كاهش آبي رودخانههاي پيش گفته به ميزان قابل ملاحظهاي گرديده، در نتيجه مشكلات فراواني براي دو كشور سوريه و عراق ايجاد شده است.
در بخش ديگر خاورميانه، ايران و افغانستان در خصوص آب ورودي از هيرمند، داراي اختلاف نظرهايي هستند. در زمان حكومت طالبان بر افغانستان، آب ورودي از هيرمند، قطع گرديده و با قطع آب هيرمند درياچه هامون، رو به خشكي نهاد و در حال حاضر به چهار بركه جدا از هم تبديل شده است و اين مسئله به تدريج، در حال تبديل شدن به يك فاجعه محيطي است.[7]
اسرائيل و لبنان از يك سو و اردن از طرف ديگر بر سر منابع آب رودخانههاي ليتاني و اردن، اختلاف دارند. رژيم اسراييل، تأمين آب براي امور کشاورزي و گسترش شهرک¬هاي يهودي نشين را از اولويت¬هاي مهم خود برشمرده است.
مصر و سودان در شمال افريقا در خصوص سهم آب هر كشور از رود نيل و تبعاتي كه احداث سدها از جمله سد بزرگ آسوان براي سودان داشته، داراي اختلاف نظرهايي هستند. هر يک از اين دو کشور، خواهان سهم بيشتري از آب رود نيل مي باشند. در سال¬هاي اخير، آب به منزله يک عنصر مهم طبيعي در روابط مصر و سودان، تأثير زيادي داشته است و طرفين تلاش کرده¬اند در مواقع بحراني از آب، استفاده سياسي کنند که مصداق بارز هيدروپوليتيک است.
شواهد و قراين موجود، حکايت از آن دارند که در سال¬هاي آينده، آب به يک موضوع کاملاً ژئوپوليتيکي تبديل خواهد شد و روابط کشورها را بيشتر، تحت تأثير قرار خواهد داد. اينک همه کشورهاي منطقه خاورميانه و شمال آفريقا حفظ منابع آب و تلاش براي تصاحب سهم بيشتر از منابع مشترک را يک اصل ملي تلقي مي¬کنند. آن چه باعث حادتر شدن اين موضوع مي¬شود، وقوع خشکسالي¬هايي چون خشکسالي سال جاري (1387) مي¬باشدکه در نتيجه آن کشورهاي منطقه با وضعيت بسيار بحراني مواجه مي باشند.
4. ژئوپوليتيك مرزها و اختلافات سرزميني در جهان اسلام
اختلافات ارضي و مرزي، از منازعات بينالمللي موجود در جهان اسلام است. اين مسئله، بستر مناسبي را براي دخالت¬هاي فرامنطقهاي فراهم ميآورد. علي¬رغم تلاش¬هاي صورت گرفته، بخشي از اختلافات سرزميني و مرزي، هنوز حل نشده است. تنها در منطقه خليج فارس طي سه دهه گذشته، بخش کوچکي از اختلافات مرزي، حل و فصل گرديده که از آن ميان مي¬توان به اختلاف مرزي بحرين و قطر، اختلاف مرزي عراق و کويت در خشکي و بخشي از دريا، مرز دريايي و خشکي کويت و عربستان سعودي اشاره کرد.
بخش زيادي از اختلافات ارضي و مرزي در جهان اسلام، ميراث شوم دوران سلطه استثمارگران است كه مانند استخوان لاي زخم، مانع از التيام اين زخم¬هاي سياسي مي¬شود. وجود زخم هاي سياسي در خاورميانه و شمال افريقا، انرژي ملت-هاي اسلامي را به تحليل خواهد برد. حضور اين اختلافات در عرصه¬هاي بين¬المللي، لطمات سياسي و اقتصادي فراواني به اين كشورها وارد كرده و در مواردي باعث برافروخته شدن جنگ ميان آنها شده است. اختلاف سرزميني اسرائيل و لبنان، اسرائيل و سوريه، ليبي و چاد، اختلافات سرزميني و مرزي موجود در منطقه خليج فارس و...از جمله موارد مطرح در اختلافات سرزميني در جهان اسلام است.
منطقه خليج فارس به عنوان حساسترين بخش جهان اسلام با موارد عديدهاي از اين قبيل مواجه ميباشد. مرزهاي دريايي اكثر كشورهاي منطقه، افراز نگرديده است. اختلافات ارضي و مرزي بين عربستان سعودي و امارات متحده عربي، امارت متحده و عمان، عربستان و قطر، عربستان و يمن و... هم چنان حل نشده باقي مانده¬اند.[8] در عين حال، اختلافات سرزميني و طمع ارضي، باعث بروز مسائل زيادي گرديده است. البته برخي از اين اختلافات، جهت ايجاد انحراف در افكار عمومي و تلاش براي وحدتآفريني ميباشد. طمع سرزميني امارات متحده عربي بر بخشي از خاك ايران (جزاير سهگانه) از اين نوع است كه باعث اظهار نظرهاي غيرواقعي و تخريب زمينههاي هم¬گرايي در روابط دو کشور و روابط منطقه¬اي گرديده است. امارات متحده عربي با اكثر همسايگان خود داراي اختلاف ارضي و مرزي است.[9] ضمن اين که امارت¬هاي تشکيل¬دهنده آن نيز با هم ديگر اختلافات ارضي و مرزي دارند.
در شمال افريقا مباحث مربوط به عدم افراز مرز و اختلاف بر سر سرزمينها هم چنان باقي است. اختلافات ارضي و سرزميني در بعضي مواقع به حدي بحراني ميشوند كه سازمان¬هاي بينالمللي از جمله شوراي امنيت سازمان ملل هم از حل آنها عاجز ميشوند.
مطامع ارضي در مواردي باعث شده¬اند بعضي از مرزها تاريخ خونيني داشته باشند؛ مانند مرز عراق و کويت. ادعاي مالکيت عراق به کويت از دهه 1960 به طور خيلي جدي مطرح شد. در طي چندين دهه، اين مسئله، همواره روابط اين دو کشور را تحت الشعاع قرار داد. در نهايت، عراق با اشغال کويت تلاش نمود با استفاده از نيروي نظامي، اين مشکل را حل کند که نه تنها حل نشد، بلکه باعث بروز مشکلات بعد؛ از جمله حضور بيشتر بيگانگان در منطقه و اشغال عراق توسط امريکايي¬ها شد. هم چنين مرز دو کشور توسط سازمان ملل متحد، تعيين و با صدور قطعنامه 687 شوراي امنيت، رسميت يافت.
هم گرايي جهان اسلام با جهانهاي ديگر
اسلام به مثابه يكي از مهم¬ترين اديان آسماني، شيوه سعادت و بهروزي مسلمانان را به روشني ارائه داده است. در اين دين، شيواترين و رساترين قوانين در خصوص نوع بشر همراه با جزييات آورده شده است. اين دين، رابطه مسالمتآميزي با ساير اديان دارد و از ظرفيت هم زيستي مسالمتآميز بالايي برخوردار است.
اما آن چه در سال¬هاي اخير، باعث گرديده نسبت به جهان اسلام، نگرش¬هاي منفي ايجاد شود و اين منفينگري از طريق تبليغات موجه جلوه گردد، ناشي از مسائل دروني و بيروني جهان اسلام است.
نقش قدرت¬هاي بزرگ در پيدايش معضلات جهان اسلام، كاملاً آشكار است. آن چه مسلم است اعضاي باشگاه غرب ايدئولوژيك، هميشه تمايل داشتهاند تا از نتيجهها، نتيجهگيري نمايند. بنابراين از وضعي كه خود، مسبّب مستقيم و غيرمستقيم آن مي باشند به سود خود استفاده مي¬کنند. براي مثال با استفاده از ابزار تبليغات تلاش كردند حملات تروريستي 11 سپتامبر و حكومت طالبان را بخشي از واقعيات جهان اسلام معرفي نمايند و چنين نتيجهگيري كردند كه رويكرد غالب در جهان اسلام، بنيادگرايي است و بنيادگرايان، ذاتاً خشونتطلب و بحرانآفرين هستند. طالبان و القاعده را نيز به عنوان مصداق چنين رويكردي معرفي نمودند.
به نظر ميرسد اتخاذ چنين رويكردي با بسترسازي قبلي صورت گرفت و پايه اين اقدام را متفكر امريكايي، ساموئل هانتينگتون بنا نهاد. وي مطرح نمود جهان به سوي جنگ تمدني پيش ميرود و در آينده، تمدن¬ها با هم ديگر به جنگ خواهند پرداخت. ضمن برشمردن گسلهاي تمدني، دليل درگيري تمدن¬ها را ناشي از اختلاف اساسي تمدنها، افزايش خودآگاهي تمدني، تجديد حيات مذهبي براي هويتبخشي، تغييرناپذير بودن ويژگي¬ها و اختلافات فرهنگي و منطقهگرايي اقتصادي عنوان کرد.[10]
اما واقعيتهاي موجود جهان اسلام چيست؟ اگر جهان اسلام از فقر، بيسوادي، بيعدالتي، عدم وجود برنامههاي مناسب براي سازمان¬دهي سياسي فضا و مشکلات فرهنگي رنج ميبرد، اما از طرفي داراي ظرفيت¬هاي بالقوه قدرت¬مندي است كه ميتواند با ديگر بلوكهاي اقتصادي، فرهنگي و تمدني جهان، هم¬گرايي داشته باشد و به سوي زندگي مسالمتآميز جهاني حركت نمايد. اين ظرفيت¬ها که در قالب توان¬منديهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي ظهور پيدا مي¬كنند، قابل توجه هستند. اين توان¬مندي¬ها، بستر مناسبي را براي هم¬گرايي در درون جهان اسلام، فراهم ميآورند و ميتوانند در نزديكي جهان اسلام با ديگران، نقش داشته باشند.
اقتصاد جهان اسلام، اقتصادي رو به رشد است. از طرفي، بخش¬هاي اجتماعي و سياسي جهان اسلام در حال تجربه كردن تحولات اساسي ميباشند. كشورهاي بزرگي در جهان اسلام در حال صنعتي شدن هستند و دوره گذار را تجربه مي¬كنند. مهم¬ترين زمينه¬هاي هم¬گرايي در جهان اسلام عبارتند از:
1. منابع عظيم انرژي
منطقه خاورميانه به عنوان بزرگ¬ترين مخزن انرژي در جهان، نقطه قوت دنياي اسلام است. حوزه خليج فارس كه بخش اساسي و اصلي خاورميانه را تشكيل ميدهد داراي 679 ميليارد بشكه ذخيره اثبات شده نفت (نزديك به 66 درصد از كل ذخاير جهان) و 1918 تريليون فوت مكعب، ذخيره گازي (30 درصد كل ذخاير گازي جهان) ميباشد.[11] 66 درصد نفت خام دنيا در اختيار شش كشور حوزه خليج فارس قرار دارد. چهار كشور عربستان سعودي، ايران، عراق و كويت، بيشترين منابع انرژي را دارا ميباشند. هم چنين ايران، دومين و قطر، سومين كشور دنيا به لحاظ دارا بودن ذخاير گاز طبيعي هستند. از آن جايي كه نوع بشر، هنوز موفق به يافتن جاي¬گزيني مطمئن براي نفت و گاز نشده است و از طرفي، منابع هيدروكربني در حوزههايي چون درياي شمال و كارائيب در حال اتمام است؛ در نتيجه، منطقه ژئوپوليتيك خليج فارس، طي حداقل ربع سده آينده به علت تأمين بخش عمده¬اي از نيازهاي اقتصاد جهاني، مورد توجه خاص قرار خواهد داشت.
مجموع توليد نفت خام جهان، در حال حاضر بالغ بر2/84 ميليون بشكه در روز ميباشد. منطقه خليج فارس با توليد 095/21 ميليون بشكه در حدود 05/25 درصد در مجموع توليد جهاني سهم دارد.[12] از طرف ديگر، مصرف جهاني نفت و گاز، هم چنان رو به افزايش است. براساس پيشبينيهاي صورت گرفته، مصرف جهاني نفت تا سال 2020 روزانه به 5/111 ميليون بشكه در روز خواهد رسيد که در آن صورت، سهم منطقه خليج فارس در توليد جهاني، حدود 45 درصد يا 8/49 ميليون بشكه در روز خواهد بود.[13] منطقه خليج فارس با ويژگي منحصربفرد انرژي، طي سال¬هاي گذشته، يك چالش اساسي در زمينة سياست بينالملل قدرت¬هاي بزرگ بوده است. در مواقعي، منافع قدرت¬هاي بزرگ با منافع كشورهاي منطقه، تعارض پيدا ميكرد و موضوع، تبديل به امر ژئوپوليتيك حائز اهميت ميگرديد. امروز، اين ويژگي، محرز شده و منطقه خليج فارس با محوريت انرژي، يك منطقة كاملاً ژئوپوليتيك است و منافع قدرت¬هاي بزرگ و قدرت¬هاي فرامنطقهاي در تعارض با برخي كشورهاي منطقه از جمله ايران است. تا زماني كه منطقه، منابع و ذخاير قابل توجه انرژي را در دل خود داشته باشد، منطقهاي ژئوپوليتيك خواهد بود.
2. هيدروپوليتيك به جاي ژئوپوليتيك آب
كمآبي در بخش عمدهاي از جهان اسلام، يك حقيقت جغرافيايي است، اما آن چه آن را مشكلتر ميكند، اتخاذ رويههاي ضدجغرافيايي ميباشد. تلاش غيرقانوني براي تصاحب حوضههاي آب شيرين بينالمللي توسط يك كشور، امري نامعقول است.
آنچه مسلم است آب، تنها عنصر جغرافيايي است كه سياسي بودن آن از ژئوپوليتيك بودن بهتر است و نفع همة ساكنان منطقه خاورميانه و شمال افريقا در اين رويكرد نهفته است. زماني كه اين عنصر به يك موضوع سياسي تبديل شود، در آن صورت، با تفاهم، بخشي از مشكلات، حل شدني خواهد بود.
ايران و تركيه در منطقه خاورميانه از بارش هاي نسبتاً خوبي برخوردارند. بخش عمدهاي از بارش¬ها در دو كشور، به صورت آب روان جاري ميشوند. اگر كنترلي بر اين منابع باشد، بخش عمدهاي از نياز آبي كشورهاي منطقه خليج فارس از منابع آبي دو کشور تأمين خواهد گرديد. تا كنون دو طرح انتقال آب در منطقه، مطرح، ولي هيچ كدام از آنها به نتيجه نرسيده است.
خط لوله صلح، خط لولهاي بود كه تركيه، پيشنهاد آن را مطرح كرد و هدف از آن، انتقال آب تركيه، ابتدا به سوريه و اسرائيل و سپس به اردن و شبه جزيره عربستان بود. تركيه با ارائه اين پيشنهاد، تلاش كرد تا ضمن به دست آوردن سود اقتصادي و بسط حوزه نفوذ خود، صلح بين اعراب و اسرائيل را نيز قوام بخشد. اين طرح با استقبال روبه رو نشد، اما امكان ارائه مجدد آن با توجه به افزايش مشكلات كمآبي در خاورميانه وجود دارد.
مشابه چنين طرحي، بين ايران و كويت مطرح گرديد. براساس اين طرح، قرار بود دولت كويت، خط لولهاي را از طريق بستر خليج فارس تا مصب رودخانه كارون در شمال خليج فارس ايجاد نمايد و آب شيرين رودخانه كارون را به كويت منتقل نمايد. چنان چه اين طرح به نتيجه ميرسيد هم مشكل بيآبي كويت برطرف ميشد و هم منافعي نصيب كشورمان ميگرديد، اما اين طرح هم، به سرنوشت خط لوله صلح تركيه دچار گرديد.
يکي از كارآمدترين راهبردهاي دراز مدت براي حل مشكل كمبود آب منطقه، راهبردهايي است كه از يك سو، ناظر به نگهداشت منابع آب و بهرهبرداري كارآمدتر از آن منابع و از سوي ديگر در پي مهار كردن افزايش افسار گسيخته جمعيت باشد. يعني اين هدف را پي¬گيري كند كه جمعيتهاي انساني با منابع آب تجديد شوندة در دسترس به تعادل برسند.
نبايد فراموش كرد كه اهميت منابع آب شيرين از اهميت مزارع، مراتع و شيلات و... بيشتر است و يكي از مهم¬ترين راه¬هاي حل مشكل كمآبي، همكاري¬هاي بينالمللي است.
هماكنون تلاش¬هاي بينالمللي در جهتي سازمان¬دهي شده است كه موضوع آب به عنوان يكي از مهمترين و كليديترين موضوعات و چالشهاي انساني به مجمع عمومي سازمان ملل كشيده و سخت سياسي شود. عنوان شدن مطالبي مانند ضرورت ايجاد شاهراه ¬هاي آبي به هم پيوسته، شبيه خطوط لولة انتقال گاز و نفت ميان كشورها، ايجاد بازار جهاني آب، مديريت حوضه ¬هاي آبريز مشترك واقع در دو يا چند كشور يا ضرورت «انقلاب آبي» از زبان مسئولان سازمان¬ها و نهادهاي بينالمللي، گوياي چنين حركت مهم و حساسي است.[14] اگرچه بستر تشکيل سازماني چون اوپک که سازمان¬دهنده مسائل آبي باشد محتمل به نظر مي¬رسد، اما حل اين معضل جغرافيايي، همکاري کشورهاي منطقه را مي¬طلبد.
3. تأكيد بر گفت و گوي بنيادين تمدنها و سركوب تفكرات افراطي
زماني كه ساموئل هانتينگتون، نظريه خود را در خصوص برخورد تمدنها مطرح كرد، برخي محافل سياسي و حتي دانشگاهي غرب، اين موضوع را جدي گرفتند. مخالفين دانشگاهي و غيردانشگاهي اين نظريه، بسيار بيشتر از موافقان آن بودند. غرب ايدئولوژيك تلاش كرد تا از پذيرش رسمي اين نظريه پرهيز نمايد؛ چرا که اگر اين مسئله، اتفاق ميافتاد، در آن صورت، زمينه هر نوع همكاري بين غرب و جهان اسلام از بين ميرفت. هانتينگتون كوشيد در نظريهاش تصويري از جهان سياسي پس از جنگ سرد را ترسيم نمايد كه در آن، مرزهاي سياسي و ايدئولوژيك، شبيه جنگ سرد است.
با طرح ايدة امريكايي نظام نوين جهاني كه محور آن تك قطبي بودن جهان را به رهبري ايالات متحده تبليغ ميكرد، نظريه برخورد تمدنها تا حدي در حاشيه قرار گرفت. البته نظام تک قطبي جهان به رهبري ايالات متحده، بلافاصله از سوي دوستان امريكا مورد انتقاد واقع گرديد.
هانتينگتون با تعديل نظريه قبلي خود، در نوشتهاي تحت عنوان "بُعد جديد قدرت" تلويحاً نظام چندقطبي را پذيرفت. وي نوشت اكنون، يك ابرقدرت وجود دارد، اما اين بدان معنا نيست كه جهان، تك قطبي شده است. ساختار سياسي كنوني جهان، مجموعهاي ناهم¬آهنگ و عجيب از دو نظام تك قطبي و چندقطبي است؛ با يك ابرقدرت و شمار زيادي از قدرتهاي بزرگ.[15]
تعديل تفكرات افراطي، به طور قطع، حاصل شرايط زماني پيش آمده ميباشد. نظريه برخورد تمدنها با طرح ايدة گفت و گوي تمدنها از سوي سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور سابق ايران به طور جديتر به چالش كشيده شد. اگر چه اقدامات عملي مهمي براي گفت و گوي تمدنها صورت نگرفت، اما در هر صورت، اقدام مثبتي در نوع خود بود.
مبارزه با افراطگرايي در جهان اسلام بايد در دو بُعد داخلي و خارجي صورت گيرد. بُعد داخلي آن به هر نوع تفكر اسلام¬گراي افراطي، مانند طالبان، القاعده و هر تفكر افراطي ديگر باز ميگردد كه بايد توسط حكومتهاي جهان اسلام با آنها برخورد شود و زمينه هرگونه افراط¬گرايي از بين برود. تشكيل حكومت¬هاي افراطي، باعث تعارض جدي و تحليل انرژي ملت¬هاي اسلامي مي¬گردد. بنابراين برخورد جدي با اين معضل اجتماعي، سياسي و فرهنگي، امري ضروري است.
اما بُعد ديگر به مقابله با تفكرات افراطي واگرا و ضداسلامي باز ميگردد. خنثي كردن اين هجومها نياز به مطالعات اساسي دارد. ابتدا بايد هجوم را بشناسيم و بعد وسيله دفاعي آن را تدارك ببينيم. در اين صورت ميتوانيم نسبت به تعديل تفكرات افراطي خارجي اميدوار باشيم.
نتيجه
دنياي امروز، دنياي ناملايمات است. منافع ملي كشورها در شكلگيري كدهاي ژئوپوليتيك آنها در سطوح مختلف ملي، منطقهاي و فرامنطقهاي، تأثير مستقيم دارد. اين مسئله براي واحدهاي سياسي مترقي جهان و رهبران آنها تبيين شده است. هر كشوري براي تحصيل منافع خود، رويكردهايي را اتخاذ مي¬كند. رويكردهاي دست¬يابي به منافع ملي، داراي تفاوتهايي هستند. برخي از کشورهاي اسلامي، رويکردهايي را اتخاذ مي¬کنند که به هيچ وجه، آميزه¬هاي هم-گرايي در آنها وجود ندارد. به همين دليل، شاهد ظهور پديدة ناخوشايند ژئوپوليتيك اسلام¬ها هستيم. در اين رويكرد بينالمللي اسلامي، منافع ملي در تقابل با منافع جهان اسلام قرار ميگيرد. سياستهاي ملي كه ميتوان از آنها به نام سياستهاي تكروي ياد كرد كمترين همپوشي را در سياستهاي جهان اسلام دارند. در حالي كه بنيان اسلام بر هم¬گرايي و پرهيز از اختلافآفريني در درون دنياي اسلام است. آن چه در طي دهههاي اخير در جهان اسلام، به وقوع پيوسته، تأكيد بر مرزهاي ملي، سياستهاي مجزا، تلاش براي تحصيل منافع ملي و ارتباط با يك قدرت فرامنطقهاي غيراسلامي بوده است. در حالي كه ما در بخشهاي مختلف جهان به خصوص در ميان کشورهاي توسعه¬يافته، شاهد هم¬گرايي¬هاي منطقهاي هستيم كه در آنها براي شكلگيري نظام منطقهاي مبتني بر آميزههاي بومي و منطقهاي تلاش ميگردد. اتحاديه اروپايي، مصداق بارز اين استراتژي است. آ.سه.ان در جنوب شرق آسيا و نفتا در آمريكاي شمالي از موارد ديگر هستند.
اقدامات صورت گرفته براي هم¬گرايي در درون جهان اسلام، بيشتر كاريكاتوري از حقايق هم¬گرايي است. منافع جهان اسلام در هم¬گرايي و هم¬سويي بين منافع ملي كشورهاي اسلامي با منافع جهان اسلامي است. كشورهاي جهان اسلام، بيمها و اميدهاي مشترك مهمي دارند. ضمن اين كه بستر هم¬گرايي هم فراهم مي¬باشد. سازمان كنفرانس اسلامي از مهم¬ترين ابزارها براي فراهم کردن بستر هم¬گرايي است كه انتظار ميرود از وضعيت ركود كنوني خارج شده، به وزنه مهمي در معادلات سياسي منطقهاي و جهاني تبديل گردد. تقويت اين سازمان و حضور فعال آن در روابط بينالملل جهان اسلام مي¬تواند هم¬گرايي در ميان کشورهاي اسلامي را محقق نمايد. در حدود شصت کشور اسلامي، عضو سازمان کنفرانس اسلامي هستند که مي¬توانند در معادلات سياسي تأثيرگذار باشند. جهان اسلام با مشكلات پيش گفته، داراي زمينههاي بسيار مهمي براي هم¬گرايي است كه پيشتر اشاره شد. در شرايطي كه بسياري از كشورهاي جهان، اتخاذ سياست هم¬گرايي را ضامن تحصيل منافع مليشان ميدانند درك نكردن اين دقت¬ها از سوي كشورهاي اسلام، به ضرر جهان اسلام است.
نقش برخي از كشورهاي مسلمان در اين ميان، برجستهتر از ديگر كشورهاست. ايران و عربستان سعودي، وظيفه مهمي در اين خصوص برعهده دارند. ايران از بنيان¬گذاران سازمان كنفرانس اسلامي است و از چند دهه قبل، در خصوص مسائل جهان اسلام، حساسيتهايي داشته است. ضمن اين كه در اوپك، حضور طولاني داشته و از مؤسسين آن ميباشد. عربستان سعودي به علت وجود اماكن مقدس مكه و مدينه در ميان مسلمانان، نفوذ قابل ملاحظهاي دارد. از طرفي اين كشور با درآمدهاي نفتي قابل توجه خود، تلاش كرده حضور فرهنگي در ميان ملل مسلمان را تقويت نمايد. بنابراين هم از نقطه نظر تاريخي و اسلامي و هم از نگرگاه انرژي، دو كشور ايران و عربستان سعودي، توانايي فراهم آوردن زمينههاي هم¬گرايي اسلامي در دنياي اسلام را دارا مي¬باشند. هر دو كشور، حضوري فعال در سازمان كنفرانس اسلامي دارند. از سويي، پديدار شدن هر گونه ترتيبات امنيتي در منطقه ژئوپوليتيک خليج فارس، بدون حضور آنها ثمري نخواهد داشت. هم¬گرايي سياستهاي منطقهاي و فرامنطقهاي دو كشور ايران و عربستان سعودي به نفع كل جهان اسلام خواهد بود. نه تنها ايران و عربستان سعودي ميتوانند با هم¬گرايي در حل مسائل جهاني مؤثر باشند، بلكه ميتوانند در از بين بردن تفكر مربوط به ژئوپوليتيك اسلام¬ها مؤثر بوده و تنها ژئوپوليتيك جهان اسلام را مطرح كرده و تعقيب نمايند.
پی نوشتها:
* استاديار گروه جغرافيا، دانشگاه پيام نور اراک.
1 . پيروز مجتهدزاده، ايده¬هاي ژئوپوليتيک و واقعيت¬هاي ايراني (تهران: نشر ني، 1379) ص 36.
2 . حاتم قادري، انديشه¬هاي سياسي در قرن بيستم (تهران: انتشارات سمت، 1386) ص 46.
3 . برتران بديع، توسعه سياسي، ترجمه دکتر احمد نقيب زاده (تهران: نشر قومس، 1384) ص 98.
4 . آلاسراير درايسدل، و جرالد اچ بليك، جغرافياي سياسي خاورميانه و شمال افريقا، ترجمه دره ميرحيدر (تهران: دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، 1373) ص 59.
5 . سهراب عسگري، سازماندهي سياسي فضاي کشور در دهه¬هاي اخير، مجموعه مقالات همايش جغرافيا (مشهد: دانشگاه پيام نور، 1386).
6 . ناتاشا بس كرنر، آب، امنيت و خاورميانه، ترجمه پيروز ايزدي (تهران: انتشارات دانشگاه امام حسين، 1372) ص 10.
7 . پيروز مجتهدزاده و سهراب عسگري، جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيك (انتشارات دانشگاه پيام نور، 1384) ص 209.
8 . اصغر جعفري ولداني، تحولات مرزها و نقش ژئوپولتيک آن در خليج فارس (تهران: نشر قومس، 1374) ص 13.
9 . سهراب عسگري، "ژئوپوليتيك قلمروهاي دريائي ايران در خليج فارس، با تكيه بر افراز فلات قاره و منطقه انحصاري- اقتصادي ايران با كشورهاي عراق، كويت و امارات متحده عربي"، رساله براي اخذ دكترا، دانشكده جغرافيا، دانشگاه تهران، 1382، ص 190.
10 . ساموئل هانتينگتون، نظريه برخورد تمدنها، ترجمه مجتبي اميري (تهران: دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت خارجه، 1374) ص 22.
11 . سهراب عسگري، " نقش و جايگاه منطقه خليج فارس و خاورميانه در ژئوپوليتيك انرژي"، اطلاعات سياسي ـ اقتصادي (شماره 210-209، بهمن و اسفند 1383) ص 24.
12. Opec Bulletin, (October 2006) P.9-10.
13. Anthony. H. Cordsman, the Middle East and the Geopolitics of Energy: a Graphic Analysis, Part one, CSIS, Washington DC, 1999, P.47.
14 . بهروز ساري صراف، " بحران آب و همكاريهاي بينالمللي"، اطلاعات سياسي و اقتصادي (شماره 216-215، مرداد و شهريور 1384) ص 197.
15 . روزنامه اطلاعات, پنجم مردادماه 1378، ص 12.
منبع: فصلنامه علوم سیاسی
بزرگنمایی یک توهم و ژئوپولیتیک شیعه
1524
مقدمه
جغرافیای سیاسی (Political Geography) و ژئوپولیتیک (Geopolitics) ، دو گرایش از یک موضوع هستند که به تعاملات میان قدرت سیاسی و محیط جغرافیایی میپردازند; پیوند سیاست و جغرافیا در درون مرزهای یک کشور، موضوع جغرافیای سیاسی است، در حالی که ژئوپولیتیک، نگاهی فراملیتی و جهانی است .
ژئوپولیتیک عبارت است از مطالعه روابط قدرتها در سطح جهان، براساس امکاناتی که محیط جغرافیایی در اختیار میگذارد و یا امکاناتی که میتوان از محیط جغرافیایی گرفت . (2) مفاهیمی مانند کشور، حکومت، مرز و بوم، شهر و روستا، ملت، هویت و ناسیونالیزم، از مفاهیم محوری و مطرح در جغرافیای سیاسی هستند .
ژئوپولیتیک، نظام جهانی، نظام نوین جهانی، گروهبندی منطقهای، همگرایی منطقهای، نقاط استراتژیک و مناطق استراتژیک، از محورها و موضوعات سیاست جغرافیایی هستند . (3) در این کتاب «مذهب شیعه» ، به عنوان موضوعی ژئوپولیتیکی در نظر گرفته شده است; با این استدلال که نقطه ثقل جغرافیایی شیعیان، مناطقی است که بر روابط قدرت در سطح جهان تاثیرگذار است; برای مثال، از نظر نویسنده، شیعیان مستقر در کرانههای خلیج فارس، از برد ژئوپولیتیکی جهانی برخوردار هستند، چون هفتاد درصد ذخایر نفت جهان که برای ادامه حیات و رشد اقتصاد جهان حیاتی است، در این منطقه واقع شده است و هر گونه تحول و نا آرامی سیاسی در این منطقه، میتواند پیامدهای اقتصادی و سیاسی جهانی گستردهای را به همراه داشته باشد . (ص 7)
نویسنده، پراکندگی جغرافیایی شیعیان و نقاط استقرار آنها و نیز نوع عقاید ایشان را از این دیدگاه مورد توجه قرار داده است و میزان خطرسازی آنها برای جهان سرمایهداری غرب را مورد ارزیابی قرار داده است و سعی کرده است تا هشدارهای لازم در جهت پیشگیری از خطرات احتمالی را به دولتهای غربی ارائه نماید .
نویسنده جوامع شیعی را به سه دسته تقسیم کرده است; ابتدا آنها که تاثیر جهانی ندارند; همچون شیعیان اسماعیلی، سپس آنها که تاثیرات محدود دارند; همچون شیعیان عراق و پاکستان در نهایت آنها که تاثیرات جهانی وسیعی دارند; همچون شیعیان ایران، خلیج فارس و لبنان .
چنانکه ملاحظه مینمایید، تقسیم بندی مذکور، براساس میزان خطری است که شیعیان مذکور برای جهان غرب ایجاد کردهاند . خطر شیعه به این دلیل قابل توجه است که اولا شیعیان در انتظار بازگشت امام غایب خویش هستند، ثانیا برای برقراری دالتبر روی زمین مبارزه میکنند و ثالثا ادعای حکومت جهانی دارند ; این همان چیزی است که جهان سرمایهداری غرب هم آن را دنبال میکند; به طور کلی برنامه این مذهب در جلوه ظاهری این گونه است; زندگی در انتظار بازگشت امام، همراه با مبارزه برای دستیابی به عدالتبر روی زمین، هر کس در مییابد که تشیع، با چنین طرح و نقشه اعتقادی و ایدئولوژیکیای، میتواند به صورت اهرم نیرومندی، در جهتبر هم زدن ثبات جهان ظاهر شود . تشیع هر چند از نظر جغرافیایی در یک منطقه پراکنده، اما بسیار محدود قرار گرفته، ولی مبارزهای را دنبال میکند که ادعای جهانی دارد . رسالتشیعه تا اندازهای با رسالت و پیام کمونیسم قابل مقایسه است ; اقلیتشیعه برای رهایی جهان مبارزه میکند، همانطور که در تفکر مارکسیست، طبقه کارگر برای آزادی همه بشریت مبارزه میکرد . (ص 14 و 15)
مورد فوق، علیرغم تطویل، از این رو بیان گردید که انگیزه و هدف مؤلف از تدوین و تالیف اثر روشن شود . نویسنده کتاب سعی دارد، خط شیعه را به «مسئولین سیاسی» ، «ناظرین» و «خبرگان» غربی گوشزد کند و آنها را به چارهجویی دعوت نماید; تشبیه خطر شیعه به کمونیسم، در این راستا است که: نه تنها بر ناظرین و خبرگان، بلکه بر مسئولین سیاسی است که این واقعیت را به خوبی درک کنند; صلح در خاورمیانه و حتی در جهان، به طور اساسی، به اداره این نیروی جدید بینالمللی، یعنی جوامع شیعی وابسته است; اخبار روز نشان میدهد که شیعه، علیرغم خشونتها، شکنجهها یا جنگها، نه ضعیف و نه مضمحل شده است . (ص 15)
بنابراین، تلاش نویسنده در این جهت است که با آگاهی بخشی به مسئولان سیاسی، به آنها در جهت کنترل شیعه یاری برساند; عبارت نویسنده مبنی بر اینکه «صلح در خاورمیانه» معلول کنترل نیروی شیعه است، به این شکل نیز قابل ارائه است که تسلط بر خاورمیانه معلول تسلط بر شیعیان است .
با توجه به آنچه آمد، در ادامه ما دو بحث را دنبال خواهیم کرد: ابتدا مروری بر محتوای کتاب و سپس ارائه برخی ملاحظات .
2 - مضامین اصلی
این کتاب از دو قسمت تشکیل شده است ; قسمت اول در صدد نشان دادن ویژگیهای شیعیان ایران است; سیاستخارجی جمهوری اسلامی و جایگاه شیعیان و مسلمانان در این سیاست، از مسائلی است که نویسنده سعی کرده است، تاملات زیادی پیرامون آن داشته باشد . در بخش دوم به وضعیتشیعیان غیر ایرانی، از جمله شیعیان عرب زبان پرداخته شده است; یافتههای نویسنده در هر دو قسمتبه اختصار ارایه میشود:
1 . از نگاه ژئوپولیتیکی، درک پدیده شیعه، شامل بازشناسی دو ویژگی است: اولین ویژگی به شکلگیری شیعه مربوط میشود که پس از رحلت پیامبر اسلام (ص)، به عنوان اعتراض سیاسی نسبتبه جانشین پیامبر ظاهر شد . دومین ویژگی به تعدد و تقسیمبندیهای فرق شیعه مربوط میشود که معلول اختلاف نظرهای تفسیری در مورد آخرین امام بر حق است ; تشیع زیدی، اسماعیلی و دوازده امامی، فرقههای اصلی شیعه هستند . ویژگی عمده تاریخ اسلام در زمینه ژئوپولیتیک، از هزار سال پیش به این طرف، سرکوب شیعه توسط اهل سنت است، به استثنای یک دوره فترت که آن هم فتح ایران توسط مذهب تشیع در عصر جدید است . از طرف دیگر، شیعیان دوازده امامی به دو گروه تقسیم میشوند; آنان که دارای روحانیتی سازمان یافته و شکل گرفته هستند و گروهی که روحانیت در میان آنان نقش چندانی ندارد .
2 . آیا پیش از سال 1979 میلادی (1357 ش). ، یعنی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، شیعه مخالف قدرت حاکم در ایران بود؟ فصل سوم این کتاب در پاسخ به این پرسش ارائه شده است; در این فصل نقش صفویان و علما در گسترش تشیع در ایران مورد بررسی قرار گرفته است . همچنین نویسنده معتقد است که از عصر قاجاریه، روحانیت از فاز مذهبی به فاز سیاسی منتقل شدند و با دخالتهایی که در جهتحفظ استقلال ایران در مقابل بیگانگان داشتند، به خصوص مخالفتبا امتیازاتی که به بیگانگان داده شد، مانند امتیاز رویتر و تنباکو، محبوبیتبیشتری کسب کردند .
حضور علما در نهضت مشروطه و نهضت ملی نفت و سایر قیامها، روز به روز بر جنبه سیاسی آنها قوت بخشید و بیش از پیش آنها را در مقابل سلطنت قرار داد .
3 . سیاستخارجی جمهوری اسلامی ایران سیاستی دو سویه است، از یک سو به دنبال تامین امنیت داخلی و ثبات مرزها است; مرزهایی که ساکنان آنها اقلیتهای غیر شیعی با گرایشهای کم و بیش جدایی طلبانه هستند و میتوانند مناطق نفوذ احتمالی برای دشمنان بالقوه باشد و از سوی دیگر به دنبال رهبری جهان اسلام است . چالش موجود بر سر راه دیپلماسی ایران، جمع میان تشیع و تسنن است; چنانکه میان منافع ایران و تشیع نیز میتواند چالش برقرار شود .
4 . 75 درصد از مردم جمهوری آذربایجان را شیعیان تشکیل میدهند; آذربایجان در سال 1828، با عهدنامه ترکمانچای از ایران منفک شد و به روسیه ملحق گردید . کشف نفت در آغاز قرن بیستم چهره این جامعه را تغییر داد . سرانجام در سال 1990 آذربایجان به یک کشور مستقل تبدیل شد . اکنون پرسش این است که آینده آذربایجان با اکثریتشیعه ساکن در آن چیست؟ آذربایجان آن قدر شیعه است که طرفدار کامل ترکیه نشود و به اندازه کافی شیعه نیست تا کاملا طرفدار ایران باشد ; اما به اندازه کافی عناصر شیعی را در اختیار دارد تا اینکه به صورت کشور اقماری روسیه جدید در نیاید .
5 . در افغانستان با قومیتهای مختلف، سلطه قبایل پشتون به ضرر هزارههای شیعه انجامیده است; وحدت مبارزه نظامی و بیداری مذهبی، در هزارهها آگاهی سیاسی جدیدی ایجاد کرده است; آگاهیای که عنصر اصلی تغییر و تحول در بینش نژادی و ملی این مردم است . نزدیکی ایران با شیعیان هزاره موجب شد که امریکا از طریق پاکستان، متحدین جدیدی برای خود انتخاب کند . این متحدین دانشجویان بنیادگرای پشتون، یعنی طالبان بودند; به این ترتیب، بار دیگر اختلاف میان شیعیان و سنیها شعلهور شد .
6 . تقریبا یک چهارم از جمعیت ترکیه شیعه هستند; این شیعیان که علویان نامیده میشوند، پیش از این قزلباش نام داشتند; این شیعیان متفاوت از شیعیان ایرانی و به صورت سازمان نیافته به شکل اخروی باقی ماندهاند .
همچنین با توجه به اینکه این دسته در طول حکومت عثمانیان مورد طرد و تحقیر بودند، به حامیان جدی مصطفی کمال آتاترک تبدیل شدند . علاوه بر علویان، شیعیان دیگری هم در ترکیه حضور دارند که بکتاشی نامیده میشوند . امروزه با به قدرت رسیدن احزاب اسلامگرا در ترکیه، علویان احساس میکنند که به عنوان شیعه، مورد تهدید بنیادگرایان سنی هستند . تشیع ترکیه هم نسبتبه سنیها و هم نسبتبه تشیع دوازده امامی حاشیهای است .
اگر چه به قدرت رسیدن پدیده علوی نمیتواند بر ژئوپولیتیک خارجی تاثیر مستقیم داشته باشد، زیرا هیچگونه ارتباطی میان جامعه علوی و انقلاب اسلامی ایران وجود ندارد، با این حال نباید نسبتبه آن مسامحه به خرج داد . مذهب علوی یکی از کلیدهای آینده ترکیه است (چنین به نظر میرسد که نویسنده آنقدر خطر شیعه را زیاد میداند که شیعیان لائیک را نیز برای منافع غرب خطرناک میداند) .
7 . تاثیر ایران بر سلسله مغول حاکم بر هندوستان، خود را با نوعی گسترش تشیع دوازده امامی نشان داد; در کنار این شیعیان دوازده امامی، دسته دیگری از شیعیان هم در هند وجود دارند; شیعیان اسماعیلی خود به دو گروه تقسیم میشوند:
مستعلیها که از خاندان خلافت فاطمی هستند و «بوهارا» نامیده میشوند و حاکمیت آقاخان را به رسمیت نمیشناسند و گروه «نزاریها» که رهبری آنها را آقاخان برعهده دارد .
شیعیان هند که جمعیتی حدود بیست و پنج میلیون نفر هستند، و شیعیان پاکستان که جمعیتی حدود سی و پنج میلیون نفر برآورد شدهاند، از دو سو در فشار هستند; ابتدا از سوی هندوهای افراطی و سپس از سوی سنی مذهبان افراطی .
8 . حضور تشیع در آسیای مرکزی پدیدهای ژئوپولیتیک نیست; این حضور کم رنگ و کوچک و در عین حال در خور توجه است .
9 . پارادوکس عراق; هرچند عراق مهد تشیع و اماکن مقدس شیعی به شمار میآید و اکثریت جمعیت آن (هفتاد درصد) شیعه، اما از نظر سیاسی همواره تشیع در اقلیتسیاسی این کشور قرار داشته است; این تناقض از کجا ناشی میشود؟
برای درک این پدیده باید به چگونگی شکلگیری عراق پس از جنگ جهانی اول توجه کنیم; شکلگیری سرزمین کنونی عراق، محصول اقدامات انگلستان است . لندن با تصویب موافقتنامه «سایکس - پیکو» ، توانستبه سه ولایتبصره، بغداد و موصل، کشوری بنا کند که در راس آن سلسله هاشمی را قرار داشت; سلسلهای که ابتدا توسط سعودیها از حجاز رانده شده و بعدها نیز به وسیله فرانسویان از سوریه طرد شده بود .
این کشور جدید امکان ایجاد ارتباط میان خلیج فارس، امارات (که خود بریتانیا آن را اداره میکرد)، دریای سرخ، دریای مدیترانه و مصر را با امپراتوری بریتانیا فراهم میساخت . عراق جاده زمینی هندیها را تکمیل میکرد . این جاده مکمل راه دریایی محسوب میشد . «اتحاد مثلثسنی - هاشمی - انگلیسی تا زمان استقلال این کشور در سال 1930 ادامه یافت» . با شروع جنگ سرد، تحولات دیگری در این کشور به وقوع پیوست .
در سالهای پایانی دهه پنجاه میلادی، برخی محافل شیعی به فکر ایجاد یک حزب سیاسی افتادند . این حزب نام «دعوة الاسلامیه» را به خود گرفت، ترس از یک انقلاب شیعی در عراق، عربستان سعودی و بقیه کشورها را وادار کرد تا در جنگ علیه ایران به عراق کمک کنند; به هر تقدیر، علیرغم اینکه تاکنون قیامهای شیعی سرکوب شده است و این اکثریت جمعیتی در قلیتسیاسی نگه داشته شدهاند، اما آینده عراق در گرو مسئله شیعه است .
10 . خلیج فارس شیعی; اگر از مجموع جمعیتساکن در کرانه خلیج فارس آمار گرفته شود، بیش از هفتاد درصد آنها به مذهب شیعه اعتقاد دارند . حضور این جمعیتشیعی که از نظر سیاسی در اقلیت نگه داشته شدهاند، در کرانه عربی خلیج [فارس]، برای تمام کشورهای همجوار، دو مسئله ژئوپولیتیکی داخلی و خارجی را به وجود میآورد .
هفتاد درصد کارکنان شاغل در میدانهای نفتی عربستان شیعه هستند، یک چهارم شهروندان کویتشیعه هستند، بیست درصد از جمعیت قطر شیعه هستند، شصت و پنج درصد مردم بحرین شیعه هستند و در عین حال از قدرت دور نگاه داشته شدهاند .
نویسنده کتاب سعی کرده است تا برای چندمین بار، توجه قدرتهای بزرگ را به خطری به نام «خطر شیعه» جلب کند:
«از این زمان به بعد، قدرتهای بزرگ، کشورهای مصرف کننده و شرکتهای بزرگ نفتی، باید به پدیده شیعه با تمام ابعاد و اشکالش توجه کنند; همچنین کشورهای درگیر دیگر نمیتوانند به سیاستسرکوب اقلیت مظنون به صورت دراز مدت ادامه دهند . آینده تهران هرچه باشد، این اقلیتهای شیعی چونان نیزههایی هستند که در کالبد فسیل عظیم الجثه نفت قرار گرفته است» . (ص 103)
11 . یمن شیعی; یمن پایگاه تشیع زیدی است . این کشور تا سال 1962 تحتحاکمیت زیدیه بود . تحولات مختلف موجب شد تا زیدیها از صحنه سیاستیمن منزوی شوند، اما آینده یمن با مسئله شیعه زیدی گره خورده است .
12 . علویان سوریه; علویان سوریه که قرنها توسط عثمانیها تحقیر شده بودند، اکنون حکومت این کشور را در اختیار دارند، اما در اختیار داشتن حزب بعث، ارتش و قدرت سیاسی توسط علویان موجب نشده است که آنها مذهب خود را مذهب رسمی کشور اعلام کنند; آینده خاور نزدیک، تا اندازه زیادی به تحول روابط میان علویان و بقیه جامعه سوریه وابسته است .
13 . شیعیان لبنان; تجدید حیات تشیع لبنانی از سال 1960 میلادی، با ورود «امام موسی صدر» به لبنان آغاز شده . بازگشتبه تشیع در لبنان، به معنی تحکیم روابط میان شیعیان لبنانی و ایرانی بود . علیرغم اینکه شیعیان لبنان دارای اکثریت هستند، ولی هنوز از جایگاه سیاسی شایسته جمعیتخود برخوردار نیستند .
با توجه به آنچه آمد، به این نتیجه میرسیم که اکثر شیعیان در کانون و مراکز حساس ژئوپولیتیکی جهان ساکن هستند . این مسئله قدرتی به آنها بخشیده است که میتوانند جهان را با چالش روبرو کنند .
تشیع با امیدهایی که ایجاد میکند و با انتظار جمعی برای اعاده حقیقت قرآنی و عمل به آن، مذهبی است که در مورد امور سیاسی، همچون اداره، سازمان و تحول جامعه دارای برنامه است .
آنچه قدرت تشیع را به چالش میکشد، ابتدا وجود شکاف میان تشیع و تسنن است و سپس شکاف میان خود شیعیان است که موجب شده است، اتحاد شیعی و یا به عبارت دیگر بینالملل تشیع وجود نداشته باشد .
نویسنده اظهار داشته است که «باید با قاطعیت اذعان کرد که تعارضات ملی و مذهبی میان شاخههای تشیع، این مذهب را به ناتوانی محکوم خواهد کرد» . (ص 141) و به این ترتیب ارائه رهنمود کرده است . وی در عین حال، دو صفحه بعد، نگرانی خود را از تشیع موجود ابراز کرده است: «انفجار تشیع تنها به مواضع ژئوپولیتیکش در خاورمیانه باز نمیگردد، بلکه در محتوا و پیام سیاسی آن نهفته است» . (ص 143) اراده شیعی میتواند زمانی دارای قدرتی انفجارآمیز و سهمگین باشد; به خصوص که شیعیان دستاوردهای تکنولوژیکی مدرنیته را طرد نمیکنند .
«اگر امروز مسئله مدرنیته را از شیعیان بپرسید، جواب آنها ساده خواهد بود; از نگاه آنها هیچ چیز در مدرنیته و تکنولوژی مخالف حقایق شیعه نیست، بلکه به عکس است; پیشرفتهای علمی و تکنیکی تسریع کننده آزادسازی انسان و به عنوان مرحلهای تکمیلی در زمینهسازی بازگشت امام غایب تلقی میشوند» . (ص 143) در مدرنیته، آنچه در نظر شیعیان محکوم است، همان چیزی است که در غرب، انقلاب فردیت و تقدم وجدان بر وحی نامیده میشود . شیعه در مدرنیته حل نمیشود، زیرا مذهبی اخروی است، مذهب معتقد به روزهای پایانی برای این جهان است، و از این جهت، هیچکدام از مراحل تاریخ او را نمیترساند . تشیع به طور ملموس، از درون متحول خواهد شد، همان طوری که از بدو پیدایش خود، دائما متحول و متناسب با زمان و مکان حرکت کرده است، اما این تحول موجب نمیشود شیعه هویتخود را از دستبدهد . (4)
3 . ملاحظات
کتاب حاضر از دو جنبه شایسته توجه است: از منظر علمی و از منظر سیاسی .
از نظر علمی کاری که در این کتاب انجام شده است، در نوع خود قابل توجه و شاید بتوان گفت کم نظیر است، تا آنجا که نگارنده میداند که از منظر ژئوپولیتیکی، اولین نگاه روشمند به وضعیت پراکندگی شیعه در جهان اثر حاضر است .
مطالعه کتاب حاضر برای شیعیان هم مفید است; چنانکه برای مخالفان شیعه نیز مفید است و چنانکه در ادامه خواهیم گفت، اساسا کتاب برای مخالفان شیعیان نگاشته شده، تا آنها را از خطر شیعه آگاه کند و حتی بزرگ نماییهایی نیز در این جهت صورت گرفته است .
کتاب حاضر به شیعیان میگوید که از چه نقاط قوت و ضعفی برخوردار هستند; مهمترین نقاط قوت شیعیان عبارت است از عقاید و افکار عدالتخواهانه، رهایی بخش، امید به آینده و ترسیم فرجام روشن برای آینده جهان و تاریخ و نیز داشتن امکانات مادی و حضور در نقاط و مناطق حساس و پراهمیت جهان .
نقاط ضعیف شیعیان و جهان اسلام عبارت است از: عدم اتحاد و اختلافات درونی که موجب شده است تا تاثیرات ژئوپولیتیکی آنها کاهش بیابد . همچنین اختلاف و کشمکش با اهل سنت، در برخی از دورههای تاریخی موجب ضعف مسلمانان و در نتیجه ضعف شیعیان شده است .
بنابراین، لازم است که شیعیان در جهت کاهش شکاف میان خود و نیز میان شیعیان و اهل سنت گام بردارند . خوشبختانه پس از پیروزی انقلاب اسلامی گامهای مهمی در این جهتبرداشته شده است که لازم است تقویتشود . همچنین سازمان کنفرانس اسلامی، دارالتقریب و مجمع جهانی اهل بیت میتوانند در جهت کاهش شکاف میان کشورهای اسلامی، مذاهب اسلامی و شیعیان تلاشهای مؤثرتری انجام دهند .
در واقع قدرت شیعیان و جهان اسلام، تابع متغیرهای فراوانی است که از جمله آن عبارت است از: میزان سازمان یافتگی و انسجام سیاسی، اجتماعی و دینی، رهبری دینی و سیاسی، میزان آگاهیهای سیاسی، اجتماعی و دینی و از همه مهمتر ماهیت اعتقادات و تفاسیر دینی و مذهبی و نیز تهاجمات بیگانگان .
به لحاظ سیاسی اثر حاضر را میتوانیم در ردیف آثاری ارزیابی کنیم که عهدهدار حفظ و گسترش شکوت و صولت غرب بر جهان هستند . نویسنده در مقدمه کتاب این منظور را به روشنی بیان کرده است . به نظر نویسنده خط شیعه برای جهان غرب از این جهت است که این مذهب ادعای حکومتبر سراسر جهان را دارد و این عقیدهای است که از اعتقادات به امام غایب نشات میگیرد . این عقیده و مدعای شیعه همان چیزی است که غرب نیز به دنبال آن است; بنابراین شیعیان خطر اصلی پیشروی جهان غرب هستند . در حالی که اعتقاد به مهدویت و منجی موعود به شیعه اختصاص ندارد، بلکه تمامی مسلمانان به آن اعتقاد دارند و حتی همه ادیان به آن باور دارند . البته در این جهت، شیعه با سایر مذاهب و ادیان متفاوت است که منجی را به نام و رسم معرفی کرده و معتقد است که این منجی هم اکنون زنده است .
علاوه بر این، نویسنده به عمد سعی کرده است تا بر اهداف استعمارگرانه غربیها سرپوش بگذارد و جهانگشایی غربیها را به عنوان پیگیری منافع ملی توجیه نماید . بر همین اساس، خود آگاهی سیاسی شیعیان را معلول تحقیر آنان از سوی اهل سنت داشته است، در حالی که میدانیم خود آگاهی سیاسی شیعیان، بلکه تمام مسلمانان، اعم از شیعه و سنی، معلول بازگشتبه اسلام و نیز مواجهه با استعمار غرب بوده است .
در واقع تهاجم گسترده غرب به جهان اسلام بود که موجب فروپاشی امپراتوری عثمانی، تجزیه جهان اسلام و تقسیم بخشی از جهان اسلام میان قدرتهای اروپایی شد .
همچنین پس از جنگ جهانی دوم، ورود امریکا به جهان اسلام را شاهد هستیم که تاکنون نیز ادامه یافته و امروز موج وسیعی از نفرت مسلمانان (اعم از شیعه و سنی) از امریکا را مشاهده میکنیم .
انگیزههای سیاسی موجب شده است تا نویسنده اختلافات و شکافهای دینی و مذهبی را بیش از حد بزرگ جلوه دهد; این مسئله ما را به دو نکته هدایت میکند: نکته اول این است که از برنامههای سیاسی غربیها در ضربه زدن به وحدت جهان اسلام و تضعیف آن، دامن زدن به اختلافات دینی، مذهبی، قومی و هر نوع اختلاف و خصومتی است که پاره پاره شدن امت اسلامی را تسریع میکند . نکته دوم این است که وجود اختلافات مشابه در جهان غرب، نظیر اختلافات مذهبی در میان مسیحیان و یا اختلافات سیاسی در میان گروههای سیاسی، به عنوان پلورالیسم و تکثرگرایی، علامت و نقطه قوت به حساب میآید . این مسئله ناشی از اغراض سیاسی خاصی است . در واقع اگر اختلافات مذهبی و سیاسی موجب خصومت میشود، این مسئله ممکن است در جهان غرب هم اتفاق بیفتد .
ملاحظه پایانی تنبه و توجه به این نکته مهم است که اگر دانشمندان و مراکز علمی جهان اسلام، در مورد شناختخود بیتوجه باشند، تاریخ و هویت آنها توسط دیگران، به گونهای که آنان میخواهند، تدوین خواهد شد .
شایسته است مراکز پژوهشی جهان اسلام و فرهیختگان مسلمان، نه تنها به انجام تحقیقات میدانی در جهتشناسایی و معرفی جهان اسلام بپردازند، بلکه باید وضعیتسایر ساکنان کره زمین را نیز شناسایی کنند و از مقدورات و امکانات هرکدام مطلع شوند، تا بتوانند به نحو آگاهانهای روابط خود را با آنان طراحی و اجرا نمایند .
پینوشتها:
1) دکتر فرانسوا توال . ژئوپولیتیک شیعه، ترجمه دکتر علیرضا قاسمآقا، تهران، نشر آمن (با همکاری مرکز مطالعات و تحقیقات اندیشه سازان نور)، بهار 1379 .
2) پیروز مجتهدزاده . ایدههای ژئوپولیتیکی و واقعیتهای ایرانی، تهران، نشر نی، 1379، ص 23 .
3) علاوه بر اثر مجتهد زاده نک . به: دکتر عزت الله عزتی . ژئوپولیتیک در قرن بیست و یکم، تهران، سمت، 1380 .
4) وضعیتشیعیان دروزی نیز در یک فصل مستقل بررسی شده بود که در این معرفی نیامد . همچنین در کتاب اشاراتی به وضعیتشیعیان امریکا و اروپا هم شده است .
نجف لکزایی
.: Weblog Themes By Pichak :.
